پارت سی و نهم :

کلید نگار داخل قفل خانه چرخید و خنده اش عمیق تر شد:
- پدر من دراومد عزیزه اون وقت شما نگران سینایی؟!
جلوتر از نگار داخل خانه شد و چادرش رااز سر برداشت:
- یادم باشه از رعنا خانم و مرضیه خانم هم تشکر کنم بندگان خدا هر روز زنگ میزدن احوال پرسی. همسایه خوب نعمته بخدا...
خنده ی نگار این بار با بهت و حیرت همراه بود:
- عزیزه !... زیر پاتم یه نگاه بنداز دورت بگردم، منم همین دور و ورم بخØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    فخری هم فعلا مادرشوهر بدی به نظر نمیاد...اما خب باید ببینیم چی میشه

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    باید دید عزیزه بعداز این دیدار چی میگه

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    عزیزه مهربون🥰

    ۱ سال پیش
  • بهاره

    0

    اگه می تونستم به نگار توصیه کنم می گفتم دو تا پا داری دو تا دیگه قرض کن و در رو!!

    ۱ سال پیش
  • بهاره

    0

    اگه می تونستم به نگار توصیه کنم می گفتم دو تا پا داری دو تا دیگه قرض کن و در رو!!

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️